رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تولد بابا جون

شکوفه بهارم امروز ٢٣ اذر تولد بابایی هست و وارد ٣٠ سالگی شدو من بهترین روزهای زندگیمو از ٢٨ سالگی با اون می گذرونم بابا جون خیلی مهربونه و من میدونم با اومدنت خیلی مهربونتر هم میشه اخه میدونی خیلی بچه دوست داره. ووقتی تو بیای زندگیش تو میشی. این روزها برای بابایی دعا کن اخه روزهای سختی رو داره میگذرونه دعا کن تو کارش موفق بشه ما میخواهیم برای تو پدر مادر خوبی باشیم وتو هم به ما افتخار کنی.   ...
29 بهمن 1390

دومین خرید

عزیزم ٣ روز پیش مامان جون(مامان بابایی)رفت قشم .برای شما کلی خرید کرده  کوچولو من فقط هنوز ما نمیدونیم که دختری یا پسر.مامانی میگه دختر ولی بابای میگه پسر هستی   اینم عکسهای  لباسهای کوچولوی ما ...
29 بهمن 1390

اولین حالت تهوع مامانی

گلم امروز احساس کردم که تو واقعا تو دلم هستی اخه هر روز صبح حالت تهوع دارم کم کم داری خودتو نشون میدی دیگه شیطون شدی  عزیزم این روزها خیلی ضعف میکنم  خواب الو شدم عشقم منتظرم که بیای تو بغلم ...
28 بهمن 1390

روزت مبارک کودک ما

دخترم یا پسرم روزت مبارک. عزیز بابا این اولین تبریک زندگی توست.از طرف پدری که سراسر وجودش و تمام قلبش برای دیدن روی ماهت پر از اشتیاق و انتظاره. این روزها حس شادی و البته حس مسئولیت بزرگ درونم شکوفا شده و این چیزی نیست جز حس مفهوم پدر شدن و این حس قشنگ را مدیون گلی مثل تو هستم. عزیزم مامانتو اذیت نکن و سالم دنیا بیا. بدون ما خیلی دوستت داریم. ...
28 بهمن 1390

تقدیم به مادربزرگهام و پدربزرگهام

پدربزرگ خوبم همیشه مهربونه... وقتی پیشم باشه برام کتاب میخونه.... مادربزرگ نازم خیلی برام عزیزه... وقتی غذا می پزه خوشمزه ولذیذه... وقتی با اونها باشم غصه و غم ندارم.. دنیا برام قشنگه هیچ  چیزی کم ندارم.  ...
28 بهمن 1390

ازمایش غربالگری در هفته 16

هفته گذشته وقت دکتر داشتم  خانم دکتر گفت همه چیز نرمال بعد   ازمایش غربالگری نوشت گفت حتما این ازمایش رو بده واسه نی نی خوبه فرداش با مامان جونی رفتیم  ازمایشگاه بهار ازمایش خون دادم اون روز اولین برف زمستونی اومد خیلی قشنگ بودامروز رفتم جوابو گرفتم به دکترم نشون دادم گفت  همه چیز خوبه منم خیلی خوشحال شدم
30 بهمن 1390